سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

147

تاريخ ايران ( فارسى )

دماوند را مىبيند كه روشنائى قرمز رنگى سراپاى آن را گرفته و تدريجا اين روشنائى بالا ميرود تا عاقبت منحصر برأس مخروط ميگردد ، آنگاه ناگهان غروب مىكند و مرگ فضا را ميگيرد و من هيچ منظريرا به اين زيبائى و تأثير نديده‌ام و هروقت از ايران دور ميشوم اين يكى از تذكراتيست كه بسيار دوست ميدارم . تأثير مذهب زردشتى بر مذهب يهود تحقيق اينمسئله كه مذهب زردشتى چه‌اندازه در مذهب يهود و نصارى تأثير داشته خارج از گنجايش اين كتاب مىباشد ، ليكن قابل توجه است كه بدانيم اهريمن زردشتى با شيطان يكى است و در اين هردو مذهب ارواح خبيثه‌اى هست كه خداوند مطلق نميتواند آنها را بيواسطه براندازد چه اگر ميتوانست البته ميكرد و نيز پاكيزگى و علو نظريكه در تعليمات زردشت نسبت به اهورامزد هست زياده از آن است كه بنى اسرائيل نسبت به يهوه خداوند طايفهء خود داشته‌اند و اين عبارت را از قول او نقل كرده‌اند كه فرياد كرده است ، « اگر شمشير درخشندهء خود را تيز كنم و دستم محكم بچسبد از دشمنانم انتقام خواهم كشيد و بكسانيكه با من بغض دارند سزا خواهم رسانيد ، تيرهاى خود را از خون سيراب ميگردانم و شمشيرم گوشت خواهد خورد « 1 » » ، اما از طرف ديگر وصفى كه اشعيا از حقيقت بلند مرتبهء ذات احديت مىكند از بهترين بيانيكه راجع به اهورامزد شده بالاتر است . اينك بمسئلهء مهمترى ميرسيم ، اگرچه شايد مبالغه باشد هرگاه بگوئيم مسئلهء بقاى روح را ابتدا زردشت تعليم كرد و بعدها يهود كه سارگن دوم پادشاه آشور ايشانرا در بلاد ماد جا داده بود . . . آن را اقتباس و اختيار نموده‌اند ليكن ميدانيم كه خانواده‌هاى اشرافى و كاهن مانند يهود كه صدوقيان « 2 » نمايندهء ايشان بوده در اوايل تاريخ ميلادى بر اين عقيده بوده‌اند كه در تورات چيزى كه مشعر بر وجود ملائكه و ارواح و معاد باشد نيست ، بنابراين از يكطرف زردشتيان را مىبينيم كه اعتقاد ببقاى روح يكى از مواد اساسى كيش ايشان است و از طرف ديگر يهود را ملاحظه ميكنيم كه ششصد سال

--> ( 1 ) - سفر تثنيه باب 32 آيهء 41 - 42 « مؤلف » . ( 2 ) - عضو فرقه‌اى از بنى اسرائيل كه جز نص صريح توراة به چيز ديگرى قائل نبودند ( مترجم ) .